كيست نداند كه نخستين قانون تاريخنگاري اين است كه دروغي نگويد و راستي را پنهان
نكند؟ در گزارش مورخ نبايد هيچ شايبهٴ هواداري يا دشمني باشد.1
خواه گفتگو از تاريخ طبيعي يا تاريخ بشري باشد، وظيفه يكي است، ولي ايفاي آن در مورد دوم بسيار دشوارتر است. عمل بيطرفانه در مورد اتمها يا ستارهها، يا حتي حشرات و پرندگان به نسبت آسانتر است، ولي در مورد عقيدههاي افراد ديگر (هر قدر از لحاظ زماني و مكاني دور باشند) گفتگو كردن بدون تعصب، يا بررسي هيجانشان، بدون هيجان چندان آسان نيست.
بيشك، يك تناقض وجود دارد، چون مورخ بدون اين كه قادر به مشاركت در احساسهاي ديگران (و مخالفانشان) باشد، قادر به توصيف آنها نيست، با اين حال بايد خويشتنداري كند.
وجدان او بايد داور نهايي باشد. خوانندگان نميتوانند او را ياري كنند، مگر اين كه به همان اندازه مطلع باشند؛ خوانندهٴ معمولي هر مورخي را كه در تعصبهاي او شريك باشد، بيطرف ميانگارد و هر مورخي را كه مخالف آنها باشد، طرفدار ميشمارد. افسوس، كه اين واقعيت اندوهبار نه تنها در مورد افراد، كه در حق ملتها هم صادق است.
بايد پذيرفت كه مورخان سياسي بهندرت بيطرف ميمانند. اغلب، به جاي جامعيت دانشمند، ذهنيت وكيلمدافع را دارند. وظيفهٴ مورخ علم خيلي آسانتر است، چون تعصبهاي قهرمانانش نادرتر و هيجانهايشان آرامتر است. او بايد بكوشد همهٴ حقيقت را بدون ابهام يا تلويح بگويد. بگذار پنتيوس پيلاتُس بگويد: ((راستي چيست؟))2 بگذار حكيمان مابعدالطبيعه تا ابد، دربارهٴ حقيقت بحث كنند؛ هر مورخ اميني فرق ميان سخن راست سازگار با واقعيت را با دروغ ناسازگار با آن ميداند. دروغ، خواه صريح باشد، خواه ضمني، برايش فرقي نميكند؛ در هر دو مورد دروغ است؛ زيركانهترين و نامشهودترين دروغها از همه بدترند.
بدون تعصب و هيجان نوشتن، به مفهوم بدون احساس نوشتن نيست. موٴلف از بيان احساسهايش ترسي نداشته است. بيشك، او گاه، متوجه بوده كه موظف است آنها را بيان كند؛ ولي احساسهايش هميشه به طور غيرقابل اشتباهي از واقعيتها تفكيك شده است.
احساسهايي كه وجود دارد، بايد طوري بيان شود كه خواننده آنها را به حساب آورد يا در برابرشان موضع بگيرد؛ پنهان كردن آنها يا توجيه كردنشان واقعبيني نيست، بلكه رياكاري است.
4. عصر مورد بحث: سدهٴ چهاردهم
كافي نيست گفته شود كه اين مجلد به سدهٴ چهاردهم، اختصاص دارد؛ چون خواننده حق دارد